محمد على مجاهدى

64

خوشه هاى طلائى ( فارسي )

امينى كاشانى ( امينى ) قبلهء جان تا بر سر من سايهء آن سرو روانست * فارغ دلم از قيد غم و رنج زمانست در حسرت ديدار تو اى شمع شب افروز * چشمم بدر و خون دل از ديده روانست مجنون اگرش بود هواى رُخ ليلى * مجنون تو در وادى حيرت نگرانست بلبل كه كُند زمزمه‌ى عشق به گلشن * شور تو به سر دارد و در آه و فغانست بر خاك رهت گر سر تسليم نهادم * محراب دو ابروى توام قبله‌ى جانست بر چهرهء هر خسته دلى داغ تو پيداست * جز داغ « امينى » كه به دل سرّ نهانست